روش تهیه کف و کف زنی در بیرجند

این هم از عجایب کویر و مردمان آن است که شیره ریشه تلخ گیاهی در صحرا رسته را با یاری دسته گزی از دیگر گیاهان کویری آنقدر بر گرد تغار می چرخانند تا از خود بیخود شود و تمام هستیش را در کف نهاده و بیرون ریزد و اینگونه از طرفی بلند ترین شب سال را که شب چله می نامند خوش باشند و از طرفی سرمای این طولانی ترین شب را در زیر گرمای کرسی با محبت در کنار هم بودن به شیرینی بدل کنند.

آری  از آن ریشه تلخ محصولی شیرین می سازند که گرمایی بخش طولانی ترین و گاهی سردترین شب سال است.

در این قسمت طرز تهیه کف را در حد اطلاعات شخصی خودم ارائه می نمایم :

1- مقداری بیخ یا همان پشمشویه را از صحرا و اگر ممکن نیست از بازار مثلا مغازه آقای روستا تهیه فرمایید.

2- پوست قهوه ای بیخ ها را جدا کنید تا قسمت سفید درونی آن ظاهر شود. اگر بیخ ها تازه باشند پوست به آسانی جدا می شود وگرنه باید کمی به زحمت بیفتید.

3- حالا بخش سفید  را به قطعات کوچکی در حد 1 تا 2 سانتی متر تقسیم کنید.


4- قطعات را در داخل قابلمه ریخته و حدود 20 دقیقه بجوشانید. این عمل را می تواند چند بار تکرار کنید . بعضی افراد آب جوشیده اول را دور می ریزند لزومی به این کار نمی باشید فقط آب اول تندتر است و باید هر لیوان آنرا با 2 لیوان آب معمولی قاطی کنید . آب باید به گونه ای باشد که در صورت نوشیدن دل را نزند. این آب را می توانید داخل یخچال نگه دارید و هر زمان لازم بود استفاده کنید.

5- آب جوشیده را در داخل تغار (اگر نبود تشت یا سطل پلاستیکی) بریزید و با دسته چوب گز شروع به هم زدن کنید.(امروزه بسیاری از افراد از همزن دستی یا برقی استفاده می کنند). دقت کنید قابلمه ، تغارچه یا تشت شما چرب نباشد که جواب مناسب را نخواهید گرفت.

6- با دسته چوب گزشروع کنید به زدن یا به عبارتی هم زدن محلولی که تهیه کرده اید  حدود نیم ساعت طول می کشد تا کف بالا بیاید و نیاز به 2 تا 3 نفر می باشد که بطور پیوسته هم بزنند ولی به کمک همزن دستی و به ویژه برقی مدت آن خیلی کمتر است.


7- همزدن را تا زمانی ادامه بدهید تا کف نسبتا سفت شود به گونه ای که قاشق در آن بایستد .

8- اگر اهل کف بازی هستید قبل از آنکه شکر اضافه کنید بخش را برداشته و  لذت کف بازی را دریابید.

9- سپس به تدریج به آن شکر اضافه کنید تا مزه آن مناسب گردد این مزه طبیعتا برای افراد مختلف فرق می کند و باید آنرا امتحان کرد تا به شیرینی مورد نظر رسید.

10-حال کف ها را در بشقاب یا پیاله بکشید و با اضافه کردن مغز گردو بادام یا پسته بر زیبایی و مزه آن بیفزاید . می توانید کف را در مکان سردی برای مدتی نگهداری کنید.


11- نوش جان فرمایید

شب و آب و آیینه در پارک توحید

انعکاسی به شب عشق مرا کافی بود * دل بی تاب مرا عشق و صفا جاری بود
صحبت غیر تو بر لوح دلم نقش نبست * تا که عشق تو به لوح دل من ساری بود


مناظر پاییزی پارک وحدت

جواب چند سوال در مورد عکسخانه

سلام جناب مسعودی هم استانی محترم.بسیار وبلاگ زیبایی دارید.بنده اهل قاینم و از اینکه دیدم بالاخره یک بیرجندی ابراز علاقه کرده و عکسهایی از کل استان رو بی ریا به نمایش گذاشته خوشحال شدم.چند نکته رو میخام یاد آور بشم.نشان عکاسخانه ی بیرجند یه کم بزرگه و در بعضی موارد بیشتر اوون توجه رو جلب میکنه تا خود عکس.دیگر اینکه اسم وبلاگ شما از نظر عرفی و تاریخی و حتی قانونی اشتباهه.قهستان قدیم شهرهای مختلفی رو شامل میشده و مرکزش هم قاین بوده و شهر مهم دیگرش هم تون یا فردوس و در اوون زمان اثری از بیرجند به جز یک ده نبوده و اینکه شما داخل پرانتز نوشتین بیرجند به نوعی دارید میگید که بیرجند همون قهستانه و قهستان همون بیرجند که این در هیچ جا قابل قبول نیست و ممکنه باعث بشه افراد آگاه دیده بدی به وبلاگتون پیدا کنن.(متاسفانه بنده با کارهایی که از زمان استان شدن خراسان جنوبی انجام شده و ظلم هایی که به مردم مختلف شده واقعا دید بدی به بیرجند پیدا کردم.اینکه به هر نحوی هر چیزی رو دوس دارن برای خودشون بدونن و در این را از هیچ چیز فروگذار نکنن واقعا اعصابم رو خورد میکنه.اگه جوابی داشتید خوشحال میشم بشنوم و خوشحال تر میشم از اینکه بتونم با یک بیرجندی این حرفها رو مطرح کنم و در مواردی سوءتفاهمات بر طرف شه)

 


سلام ممنون که منت گذاشتید لطف کردید  آمدید و راحت و بدون ابهام  سخن گفتید:

و اما نظر من:

1-ضمن قبول اینکه آرم عکسخانه بزرگ است توجه شما را به این نکات جلب می کنم  اگر مطالب و عکس های اولیه وبلاگ را ببینید عکس ها یا آرم ندارند و یا فقط نوشته عکس خانه و حتی بعد که آرم گذاشنم کوچک است. اینکه چرا آرم بزرگتر شد خود روندی دارد. موضوع از آنجا شروع شد که جاهای مختلف عکس و مطالب وبلاگ بدون هیچ ذکری از منبع منتشر شد بعد از آنکه دیدم عکس ها و مطالب بدون هیچ اشاره ای و حتی با تغییر آرم عکسخانه بنام افراد دیگری چاپ و منتشر می شود و حتی یک خبرگزاری معتبر آرم عکس ها را عوض کرد و مطلب را در خبرگزاری نوشت و سایت ها و روزنامه ها آنرا با نام خبرگزاری مربوطه منتشر کردند آرم عکسخانه را بزرگتر کردم(اگر چه شاید باز هم شما و دیگر خوانندگان این موضوع را برای آرم بزرگ عکسخانه قبول نداشته باشند ولی دلیل آن این بود و باز هم تلاش خواهم کرد قابل قبول تر باشد)

در مورد بحث عکسخانه قهستان و بیرجند اول باید بگویم در ذهن من هیچ جایی از تعصب منطقه ای نژادی و غیره وجود ندارد. .این دنیا بسیار کوچک و زمان ما بسیار کوتاه تر از آن است که بخواهیم به این چیز ها اهمیت بدهیم. در مورد ظلم به یک شهر یا منطقه در حیطه من نیست و اظهار نظر نمی کنم فقط می دانم اگر خودمان کمی با هم مهربانتر بودیم خراسان جنوبی خیلی زودتر پاگرفته بود. جالبه این را هم بگویم با تقسیم بند ی های امروز موطن اصلی من یکی از روستا های سربیشه است و بیرجند هم نیست.

بله قهستان بسیار بزرگ است و حتی از ترشیز تا طبس و بندان هم ذکر شده است و معمولا هم مرکز آن قاینات بوده است هر کس بخواهد واقعیات تاریخی را منکر شود عرض خود می برد و زحمت دیگران می دارد . البته باید قبول کرد مرکزیت یک دیار می تواند در زمان های مختلف به دلایل مختلف فرق کند دوم اینکه نام این وبلاگ در ابتدا عکسخانه بیرجند بود ولی با پیشنهاد یکی دو نفر از دوستان برای فراگیرشدن آن نام عکسخانه قهستان را هم بر آن افزودم . دیگر اینکه یک وبلاگ می تواند دو نام داشته باشد و یا نامی داشته باشد که لزوما همه نوشته هایش را در بر نگیرد و فقط نامی باشد که به آن نام شناخته شود و دوم اینکه کسی اگر بیرجند را معادل قهستان بداند ناشی از کم اطلاعی ایشان است نه اشکال من  و من هم اگر بخواهم همچین چیزی را القا کنم آب در هاون کوفتن است پس من همین جا می گویم همچین قصدی ندارم پس شما هم محتوی را بچسبید تا ظواهر را

خوبه اینجا و به این بهانه موضوع دیگری را هم بگویم دوستی نوشته بود چرا عکس ها بیشتر از بیرجند است 1- اولا که من ساکن بیرجند هستم و دسترسی من برای این عکس ها بیشتر و از آنجا که از وقت و جیب شخصی هزینه می کنم تهیه عکس های جاهای دیگر مشکل تر دوما به هر حال بیرجند مرکز استان است و طبیعتا عکس های آن بیشتر است سوما خیلی جاها در دور تر ین روستا ها و مناطق استان در ذهن من هست که اگر خداوند عمری داد  به هم استانی ها معرفی خواهم کرد

موضوع دیگر اینکه بعضی در مورد کیفیت پایین بعضی عکس ها گله کرده اند اینجا بیش از آنکه هدف کیفیت عکس ها باشد معرفی داده های این دیار است دوم اینکه دوربین من یک دوربین معمولی است و من هم از عکاسی جیزی نمی دانم .


خراسان جنوبی شرق زیباست     دیار    زعـفـرونا   و   زرشکاست

ز بس  که  مردمونش  باصفایند     به چشم مو کویری پر ز دریاست


توضیحاتتون خوب و قانع کننده بود البته تا حدودی!

متاسفانه در جامعه ی امروز بیشتر به ظواهر توجه میشه تامحتوی، ظاهر خوب باشه دیگه به چیزای دیگه اهمیت داده نمیشه.بالاخره همین ظاهر با این قدرتش میتونه بر محتوی هم تاثیر بذاره، درسته شما نمیخواین قهستان رو با بیرجند یکی کنید ولی بالاخره اوون کسی که از اوون ور کشور اوومده داره وبلاگ شما رو میبینه خوب بهش حق بدین که با این طرفا آشنا نباشه و بگه:خوب پس اون قهستانی که توو کتابا نوشتن الان اسمش بیرجنده! خوب شد فهمیدم و اطلاعاتم زیاد شد، پس بیرجند قهستانه.اینجا شما نمیتونین بگین که تقصیر من نبوده و اطلاعات طرف کم بوده چون شما از جاذبه ی عکساتون عده ای علاقه مند رو جذب کردین ولی(باز تاکید میکنم قصد شما این نبوده)اطلاعات غلط بهشون دادین و باعث شدین اشتباه بفهمن.پیشنهادی که من دارم اینه که شما یک تاریخچه ی درست و قابل اعتماد درباره ی قهستان پیدا کنید و بصورت دائمی در گوشه ی وبلاگتون قرار بدید تا این جوری هر کسی در کنار دیدن عکسهای این منطقه با تاریخشم آشنا بشه و اینجوری دیگه نیاز نیست اسم وبلاگتون هم تغییر کنه چون شما توضیحاتش رو آوردین

مطلب فوق توضیحات خواننده محترم وبلاگ است که در جواب ادامه بحث قبلی فرستاده بودند و این هم نظر من:
سلام و ممنون من با شما هم عقیده نیستم کسی که فقط بخواهد با یک نام  بیرجند و قهستان در کنار هم اینچنین نتیجه گیری بکند خیلی کوته بین است و به همین راحتی هم از ذهنش خواهد رفت . هیچ انسان اهل فنی و آدمی که تاثیر گذار باشد به این آسانی تصمیم نمی گیرد , من نمی توانم خودم را مقید به این کنم که شاید یک شخص بخواهد اینچنین فکری بکند که اگر اینچنین بیاندیشم هیچ نمی توانم بنویسم که گوشه ای از آن مشکل خواهد داشت . از آن گذشته بخشی از محدوده ای که روزی قهستان نامیده شده و مرکز آن قاینات بوده امروز خراسان جنوبی نامیده می شود و مرکز آن بیرجند است. عکسخانه بیرجند معادل عکسخانه قهستان است نه بیرجند معادل قهستان . باز هم دوست دارم بیشتر به مطالب اهمیت بدهیم تا ظواهر ( ولی در مورد پیشنهاد شما اتفاقا از مطلب قبلی شما به ذهنم رسید که این کار را بکنم و این کار را حتماخواهم کرد تا بیشتر بدانند شاید ننوشتن این موضوع تا خحالا به این خاطر بود که در ذهن ناخودآگاهم فکر می کردم همه بازدید کنندگان از همین دیار هستند) . از شعر زیبایی پدر بزرگ شما هم سپاسگزارم. خود را همیشه نیازمند نظرات اهل تفکر می دانم . نظرا تتان را دریغ نفرمایید
 در ضمن وبلاگ دیگری دارم که از دلنوشته های من است اگر وقت کردید خوشحال خواهم شد سربزنید وب نویسی 

زمین لرزه در زیرکوه قاین

زیرکوه قاینات از آنجاهایی است که با وجود گسل های فعال سالهاست می لرزد و خواهد لرزید و ما هی می سازیم و زمین لرزه هی ویران می کند . 

سال ها پیش که مدتی در ژاپن مهمان چشم بادامی ها بودم مهمانی بود در طبقه 30 یک آسمانخراش ، با یکی از افرادی که در همانجا مشغول کار بود بحث زمین لرزه شد وی می گفت در سالن سخنرانی اینجا گاهی هنگام سخنرانی به دلیل زلزله میکروفون به این طرف و آنطرف می رود ولی کسی از جایش تکان نمی خورد فقط چند لحظه توقف و بعد سخنرانی ادامه می یابد. گاهی از تکان ها حالت دریا زدگی می گیریم (منظورش حالت تهوعی که بر اثر تکان های کشتی ایجاد می گردد بود) ولی نگران نیستیم چون می دانیم ساختمان مقاوم است . ولی ما در زیرکوه با هر لرزش زمین بنا که بماند  جان قربانی می دهیم . تا کی همه چیز را به قهر طبیعت ربط بدهیم و آرام در کنار بنشینیم و جامه سیاه عزیزانمان را بر تن کنیم تاریخ ، تجربه و علم نشان داده تقریبا هر 18 تا 20 سالی زیر کوه یک زلزله مخرب دارد . چرا عبرت نمی گیریم  

 

دوباره باز می لرزد دلم شاید زمین آبستن تقدیر   می باشد

دوباره سقف من سوراخ و استاره به چشمم خیره  می ماند 

دوباره  کودکی هایم  که بابا را به زیر خاک سردی دیده بودم

و  آن  تصویر محوی  که تمام عمر  با رویای  او  خوابیده بودم

دوباره  زیر کوه  من بیاد  رفتگانش  اشک  بی تابی روان دارد

نگاه  وحشت  از  هر  کوچه اش  در چشم سرخ آسمان دارد

دوبار  باز  تکرار  است دوباره باز ما  سازیم  او ویران کند مارا

دوباره  باز  حیرانم  مگر راهی  ندارد  اینهمه  تکرار ها  ما  را

بیا  باور  کنیم  که زیر کوه  ما دلش بشکسته دل تنگ است

ترک های  دلش  آماده    اعلام    جنگی   ناهماهنگ  است

نه  کس  داند  کجا  و  کی  ترک های  دل  او  لرزه   می زاید

نه   بتوان  گفت  تامل کن  که ما  را  عاشقی  و زندگی باید

فقط  یک  راه می ماند  قبول  اینکه بشکسته  است قلب  او

و  نتواند  کسی  راهی  بیابد  بهر استمداد یا تسکین درد او

بباید  کلبه ام  آنگونه  باشد  که در وی  لرزشش را ره  نباشد

و  گرنه  من  بسازم  او  بریزد  کار  انسان های دل آگه نباشد

نه   تنها   زیر کوه  ما  چنین   دل تنگ  و  در  دل لرزه ها  دارد

بسی  در  عالم  هستی  دل تنگ  است  بر  ما غمزه ها دارد

جه  بسیارند  که   می خندند  بر   لرزش  و  آرامند   در  کلبه

فقط  باید  ببندد  عقل  ره  را  بر  تمام  فکرهای   تلخ  ناخفته

نگو  که  مصلجت  این  بوده  و  مقبول  ما  و  لطف  حق باشد

کجا  لطف  الهی  در  پی کشتن  برای  اعتلای  نام حق باشد 

خدا بر زیرکوه ار لرزشی داده به ماهم عقل بس با ارزشی داده

اگر  در  کار نندازی کجا  گویی که لطف حق  برایم لرزشی زاده

 

مراسم بیل زنی روزعاشورا در شهر خوسف

روز عاشورا قبل از ظهر هر طور شده خودم و فکرم را به شهر خوسف می کشانم، چونکه شنیده ام مراسمی متفاوت در این شهر برگزار می گردد. دوان دوان خود را به میدان قتلگاه می رسانم . بر بالای بامی می روم و به نظاره می نشینم عزاداران یکدست سیاهپوش دست بر سینه و زنجیر بر پشت می زنند تا خود را در غم سید و سالار شهیدان شریک کنند. در این عزاداری چند چیز نظرم را جلب می کند اول نظم و انضباط حاکم بر گروه عزاداران است که در صف های منظم ایستاده اند و پیر دنیادیده ای نوحه هایی سنگین را می خواند و آتش به جان عزاداران می زند. دوم اینکه خبری از طبل های کوچک و بزرگ نیست تنها وسیله ای که نوحه خوان را همراهی می کرد سنج است .

وقتی که زنجیر ها به آسمان بلند می شد انگار صدای هل من ناصر امام حسین بود که بر بشریت فریاد می زد تا وجدان های خفته را بیدار کند و بگوید حسین شهید شد ولی یادش ، هدفش و اندیشه اش برای همیشه تاریخ زنده است. فقط باید از لابلای داشته ها و نداشته ها حقیقت را بیرون کشید و به آن لبیک گفت . هر لحظه زندگی صحرای کربلایی است و هر آن باید هیهات من الذله عمل باشد نه شعار.

از شخصی می پرسم پس مراسم بیل زنی کی شروع می گردد می گوید بعد از ظهر. با خودم می اندیشم چرا بعد از ظهر . و جواب می گویم که امام (ع) نماز را در ظهر عاشورا اقامه کرد و نبرد پایانی بعد از نماز بود پس طبیعی است که بعد از ظهر باشد.


عزاداران بعد از برگزاری نماز ظهر عاشورا و خوردن نهار نذری امام حسین حدود ساعت یک و نیم دوباره در خیابان مطهری هستند و برای من که اولین بار است در این مراسم حضور می یابم بسیار جالب و البته حزن انگیز و قابل تفکر. هیئت ها در امتداد خیابان مطهری حرکت می کنند و پیشاپیش هر هیئت یک یا دو گروه بیل زنی قرار دارد.

هیئت ها در کنار هم طول خیابان را عزاداری می کنند . هر گروه تقریبا شامل 20 نفر بیل زن است که مدام بیل ها را به سمت آسمان گرفته و بهم می زنند و انگار ظهر عاشوراست و صدای شمشیرها در صحرای کربلا طنین انداز شده است. در پشت سر گروه بیل زنان چند نفر مواظب هستند تا افراد از هم فاصله نگیرند که در صورت فاصله گرفتن افراد احتمال وجود دارد که بیلی فرود آمده و به شخصی آسیب برسد.

بعد از مدتی هیئت ها یک به یک و وارد یک میدان مرکزی بنام قتلگاه می گردند و دو باره زنجیر زنان بصورت کاملا منظم در حاشیه به صف می شوند و گروه بیل زنان در میانه میدان

وقتی که بیل زنان وارد میدان می شوند بر شدت حرکات بیل ها افزوده و مدام شعر (عمه چرا به کربلا اینهمه لشکر آمده و گروه دیگر جواب می هد حرمله با تیر و سنان به جنگ اصغر آمده.)را نوحه خوانی می کنند.

به تدریج همه هیئت ها در میدان قتلگاه جمع می شوند و میدان مملو از جمعیت می گرددو محشری بر پا می شود  . دو هیئت نخل های بزرگی را به همراه دارند که بعد از چند بار گرداندن آنها در اطراف میدان آنها را بر زمین می گذارند.

بیل زنان یک لحظه ها توقف ندارند و پیوسته با خواندن نوحه های حزن انگیز و زدن بیل ها به همدیگر احساسی سر شار از معنویت و حزن و تفکر به تو تزریق می کنند و ناخوداگاه به خودت می اندیشی که اگر در کربلا بودی کجا بودی سبز حسین بر سر داشتی یا سرخ یزید؟

زنان بر پشت بام ها به نظاره نشسته اند و اغلب یا در تفکرند یا اشکی بر چشم دارند و به ذهنت می رسد اگر باز سازی صحنه کربلا با بیل اینگونه حزن انگیز است زینب (س) چه دلی داشت که در صحرای کربلا و بر بالای بلندی نظاره گر شهادت برادران،برادر زادگان، فرزندان و تمام مردان جمع یارانش بود و ناخوداگاه اشک دوباره امانت را می برد و می اندیشی که چه شد که تنها بعد از کمتر از 40 سال از رحلت رسول خدا (ص) منتسبینش را در دشت کربلا از دم تیغ گذراندند در حالی که بسیار از کسان حاضر حضور حضرت رسول را شخصا درک کرده بودند. به چه رسیدند که از رسولخدا و خدای او گذشتند . 


هر هیئت علاوه بر گروه بیل زنان یک گهواره کوچک سبز رنگ را هم به همراه دارد و در دور میدان همراه با گروه بیل زنان می چرخند تا گهواره خالی اصغر را برایت تداعی کنند تا همه چیز برای تداعی صحنه کربلا بعد از 1400 سال آماده باشد.
بعد از نزدیک به یک ساعت هیئت ها به تدریج از میدان خارج می شوند و بیل ها را تا سال دیگر در گوشه ای به انتظار می گذارند.
یکی دیگر از اهداف بیل زنان علاوه بر تداعی ظهر عاشورا با صدای بیل ها در واقع عرض ارادات به مولا امام حسین و ائمه و طلب روزی بهتر و حلال بواسطه ایشان از خداوند است.

مراسم هفت منبر


مراسم هفت منبر از آن مراسمی است که از قدیم الایام در شب عاشورا و به یاد امام حسین در بیرجند انجام می گردد و به نظر می رسد کسی تاریخ شروع اولیه آنرا نمی داند . در این مراسم مردم بویژه جوانان و خانم ها تعدادی شمع را در هفت نقطه متفاوت روشن می کنند . مراسم در هسته مرکزی و تاریخی شهر انجام می گیرد که خود نشان از قدمت این مراسم می باشد . محل های مراسم مساجد و حسینه ها می باشد . از جمله این محل هامسجد آيتي، مسجد جامع، مسجد خواجه خضر، مسجد حيدرحسن، مسجد صاحب الزماني، مسجد امام حسن (ع)، قدمگاه چشمه خليلي، منزل دختر آخوند، حسينيه گود و مدرسه معصوميه بيرجند  می باشد ولی امروزه آنچا که می توان مشاهده نمود در مناطق مختلفی از مسجد آیت ا.. آیتی تا مجاورت حسینیه شوکتی در هر جا محل مناسبی برای روشن کردن شمع وجود داشته است تعدادی شمع روشن است . در مجاورت بعضی از مساجد سینی های مخصوصی برای آن در نظر گرفته شده است . همینطور در دالان حسینیه بهرمان هم محل ویژه ای برای روشن کردن شمع وجود دارد و از دیگر محل هایی که در آنها شمه روشن می کنند دالان آب انبار هایی است که در این منطقه از شهر قرار دارد.
گفته می شود در این مراسم افراد بویژه خانم های جوان همزمان با روشن کردن شمع حاجت خودشان را به ذهن می آورند.


بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید
ادامه نوشته

ارگ کلاه فرنگی بیرچند (سری اول)

نمای اولیه ارگ کلاه فرنگی

ساختمانی در خیابان شهید مطهری بیرجند قرار دارد که اینروز ها نماد بیرجند شده است. در بسیاری از همایش ها و آرم های شرکت ها و موسسات دیده می شود و حتی آرم عکسخانه بیرجند هم از آن گرفته شده است. 

این بنا که امروزه با نام ارگ کلاه فرنگی شناخته می شود به نام های دیگری هم مشهور بوده اشت از جمله ارگ حسام الدوله . قصر بی بی عروس و ارگ سرکار . شکل اولیه این بنا شامل دو بادگیر در دوسو بوده است که در باز سازی های بعدی حذف گردیده است. عکس ها و مطالب مربوط به این ارگ را در دوقسمت تقدیم می دارم که در این قسمت نمای بیرونی ارگ و در قسمت دوم عکس هایی از قسمت درونی آن را خواهم گذاشت.

 ارگ حسام ‏الدوله (مشهور به كلاه فرنگى) منسوب به امیر حسن خان شیبانى مى ‏باشد و برخى آن را « ارگ كلاه فرنگى»  مى ‏نامند. این ارگ متعلق به امیر علم خزیمه بوده كه ایشان آن را به فرماندارى بیرجند اهدا نمود . سازمان میراث فرهنگى این بنا را به عنوان یك ساختمان قدیمى و ارزشمند به ثبت رسانده است.

این ارگ به شكل شش ضلعى و در رأس به شكل مخروط و به رنگ سفید مى ‏باشد و چشم عابرین را از لحاظ زیبائى و طراحى خیره مى كند. در مجاورت این ارگ در سنوات اخیر فرماندارى بیرجند ساخته شده است. آقاى محمد حسین حدیدى‏پور ، تاریخ بناى آن را سالهاى 1264 تا 1313 هجرى قمرى مى ‏داند. مصالح این ساختمان از گل، آجر، آهك و ساروچ مى‏باشد.

عمارت "ارگ كلاه فرنگی" بیرجند یادمانی منحصر به فرد در خراسان جنوبی

این اثر تاریخی كه زمانی          
    بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته